رد کردن افسانه «سگ آلفا»

بسیاری از افراد سگ‌های خود را بر اساس نظریه‌هایی درباره‌ی سلطه‌جویی تربیت می‌کنند، به‌ویژه این نظریه که در میان گرگ‌های وحشی، یک گرگ آلفای بسیار مسلط وجود دارد که بقیه‌ی گله را رهبری می‌کند. برخی مربیان سگ توصیه‌هایی مانند «هرگز اجازه ندهید سگ‌هایتان روی تخت شما بخوابند» یا «همیشه قبل از سگ‌هایتان غذا بخورید» ارائه می‌دهند تا نشان دهند شما آلفا هستید و سلطه‌ی خود را اعمال کنند. این افراد معتقدند که چون گرگ‌های بتا در گله به آلفا تسلیم می‌شوند، سگ شما نیز اگر شما را به‌عنوان «آلفا» بپذیرد، تسلیم و مطیع شما خواهد بود. اما آیا این موضوع واقعیت دارد؟ آیا این روش بر پایه‌ی تحقیقات علمی، بررسی‌های دقیق و ارزیابی‌های معتبر است، یا صرفاً یک باور رایج و خیالی برای توجیه رفتار سلطه‌جویانه در تربیت سگ‌هاست؟

رد کردن افسانه «سگ آلفا»

در این بلاگ، به بررسی عمیق یافته‌های اصلی پژوهشگران گرگ می‌پردازیم که منجر به شکل‌گیری افسانه آلفا شده‌اند. سپس، این افسانه را به دو دلیل رد خواهم کرد:

  • در گله‌های گرگ‌های وحشی، مبارزه‌ای برای تبدیل شدن به آلفا وجود ندارد و گرگ آلفا گله را به شیوه‌ای سلطه‌جویانه یا غالب هدایت نمی‌کند.
  • حتی اگر اعضای گله گرگ‌ها به‌طور منظم برای کسب جایگاه و مبارزه برای موقعیت آلفا تلاش می‌کردند، سگ‌های امروزی ما صرفاً گرگ‌های اهلی‌شده نیستند. آن‌ها به سگ‌های وحشی نزدیک‌ترند که رفتارشان بسیار متفاوت از گرگ‌هاست.

معنای دقیق «آلفا» چیست؟

از نظر فنی، آلفا اولین حرف الفبای یونانی است و به معنای «اول» است. همه ما بارها اصطلاحاتی مانند «سگ آلفا» و «نر آلفا» را شنیده‌ایم. هنگامی که به معنای آلفا فکر می‌کنیم، معمولاً یک رهبر گروه، فرد مسئول یا کسی با بیشترین قدرت و سلطه به ذهن می‌آید. سایر اعضای گروه به‌عنوان بتا در نظر گرفته می‌شوند که در برابر آلفا مطیع هستند.

منشأ افسانه «سگ آلفا» از کجا آمده است؟

در سال ۱۹۷۰، محقق گرگ‌ها، دکتر دیوید میچ، کتاب پرفروشی با عنوان «گرگ: بوم‌شناسی و رفتار گونه‌ای در معرض خطر» منتشر کرد. یکی از موضوعات اصلی این کتاب، سلسله‌مراتب گرگ‌ها بود که شامل این مفهوم می‌شد که گله‌های گرگ توسط دو آلفای غالب، یکی نر و دیگری ماده، رهبری می‌شوند. این دو آلفای غالب که به‌عنوان جفت تولیدمثل گله نیز شناخته می‌شدند، تصور می‌شد که بیشترین دسترسی به منابع از جمله غذا و جفت‌گیری را دارند. دکتر میچ معتقد بود که گرگ‌ها جایگاه آلفای خود را با اعمال سلطه و مبارزه با سایر آلفاهای بالقوه حفظ می‌کنند. سایر اعضای گله، دارای جایگاه پایین‌تری بودند و به‌عنوان اعضای بتا یا امگا در نظر گرفته می‌شدند که در برابر آلفا مطیع بودند. این کتاب در میان سایر پژوهشگران، رسانه‌ها و عموم مردم بسیار محبوب شد.

بااین‌حال، سال‌ها بعد دکتر میچ متوجه شد که نظریه آلفای او نادرست بوده و بخش بزرگی از دوران حرفه‌ای خود را صرف جمع‌آوری شواهدی علیه آن کرد.

اشکال اصلی در پژوهش اولیه دکتر میچ این بود که تحقیقات او بر اساس گرگ‌های در اسارت انجام شده بود. مبارزه برای سلطه‌جویی که او مشاهده کرده بود، نتیجه زندگی در اسارت بود. برخلاف گرگ‌های وحشی، گروه گرگ‌هایی که او مطالعه کرده بود، دیگر برای تهیه غذا به‌صورت خانوادگی شکار نمی‌کردند. به این گرگ‌ها غذا داده می‌شد و این موضوع دینامیک «گله‌ی اجباری» را تغییر داد. ازآنجایی‌که شکار دیگر بخشی از زندگی روزمره آنها نبود، نیاز به همکاری و کار گروهی برای گرگ‌های فردی از بین رفته بود. زندگی در محیطی اسیر، که بسیار متفاوت از محیط زندگی گرگ‌های وحشی است، منجر به رقابت بیشتر و همکاری کمتر شد.

علاوه بر این، این گرگ‌های اسیر با یکدیگر خویشاوند نبودند؛ درحالی‌که در طبیعت، گرگ‌های یک گله با هم خویشاوند هستند. گله‌ها از والدین، خواهران و برادران، و گاهی عموها و خاله‌ها تشکیل می‌شوند، بسیار شبیه به خانواده‌های انسانی. در مقاله‌ای اخیر در Scientific American، دکتر میچ محیط گرگ‌های در اسارت را به محیط یک زندان انسانی تشبیه می‌کند. مطمئناً ما نمی‌توانیم بر اساس نحوه تعامل زندانیان، نتیجه‌گیری کلی درباره ساختار خانوادگی انسان‌ها داشته باشیم.

آیا در گله‌های گرگ‌های وحشی آلفا وجود دارد؟

گله‌های گرگ‌های وحشی آلفا

دکتر میچ و سایر پژوهشگران کشف کردند که گرگ‌ها در طبیعت به‌صورت خانوادگی حرکت می‌کنند، بسیار شبیه به انسان‌ها. در اواخر دهه ۱۹۸۰ و دهه ۱۹۹۰، دکتر میچ یکی از اولین تحقیقات چندساله درباره یک گله گرگ وحشی را انجام داد. او هر سال گله‌ای در جزیره الزمیر را مشاهده کرد و دریافت که تمام اعضای گله به نر و ماده جفت تولیدمثل، که به‌عنوان «زوج آلفا» شناخته می‌شوند، احترام می‌گذارند و از آن‌ها پیروی می‌کنند.

نرها و ماده‌هایی که زمانی به‌عنوان آلفاهای فوق‌العاده قدرتمند و مسلط تصور می‌شدند، در واقع فقط والدین خانواده هستند. این دو گرگ افرادی سخت‌گیر و سلطه‌گر نیستند. بااین‌حال، مانند دو والد انسانی بالغ، آن‌ها به بیشترین منابع دسترسی دارند. درست مانند هر والد خوب انسانی که ابتدا به نوزاد خود غذا می‌دهد و سپس به نوجوانش، این گرگ‌ها نیز منابع خود را ابتدا به جوان‌ترین اعضای گله اختصاص می‌دهند.

اعضای جوان گله این زوج را دنبال می‌کنند، زیرا آن‌ها اغلب مسن‌ترین گرگ‌های گله هستند و بیشترین آگاهی را درباره بقا دارند. گرگ‌های جوان تحت آموزش قرار می‌گیرند و مهارت‌ها به آن‌ها منتقل می‌شود. کار کردن به‌عنوان یک خانواده بزرگ به بقای گله کمک می‌کند؛ زیرا هرچه خانواده بزرگ‌تر باشد، احتمال شکار موفق بازی‌های بزرگ‌تر و سخت‌تر بیشتر است. همکاری میان اعضای گله شکل گرفته، زیرا این همکاری برای گله مفید بوده است. هرچه گرگ‌ها بیشتر همکاری کنند، شکارهای بزرگ‌تر و بیشتری انجام می‌دهند. این همکاری باعث شد گله برای مدت طولانی‌تری سیر بماند.

این ساختار خانوادگی منحصر به دنیای گرگ‌ها نیست. ساختارهای مشابهی را در سایر حیوانات وحشی نیز می‌بینیم: گله‌های فیل‌ها از یک ماده مسن‌تر (ماتریارک) پیروی می‌کنند و نهنگ‌های قاتل از مادربزرگ گروه. تقریباً تمام پستانداران جوان یاد می‌گیرند چگونه از والدین خود شکار کنند و منابع به دست آورند. برای گرگ‌ها، داشتن سال‌ها تجربه، کلید بقای گله است. نیازی نیست که گرگ‌های جوان برای سلطه‌جویی با والدین خود رقابت کنند. چنین رفتاری در طبیعت بسیار نادر و تقریباً بی‌سابقه است.

در برخی موارد غیرمعمول مانند گله گرگ‌های دروید پیک در یلواستون، ممکن است چند جفت تولیدمثل در یک گله بزرگ وجود داشته باشد. معمولاً گله‌های گرگ از شش تا ده عضو تشکیل می‌شوند و یک جفت تولیدمثل دارند. گله دروید به ۳۷ عضو رسید و به دلیل افزایش تعداد گوزن‌ها، چندین جفت تولیدمثل داشت. اما حتی در مواردی که تراکم غذایی بالا است، اعضای گله تمایل دارند با هم بمانند، زیرا ترک گله خطرناک است و وقتی گرگ‌ها در گله خود می‌مانند، غذا تقریباً تضمین‌شده است. در چنین مواردی، رقابت می‌تواند میان جفت‌های تولیدمثل برای جایگاه‌های تولیدمثل رخ دهد، اما طبق گفته Scientific American، این وضعیت بسیار نادر است.

تصور این‌که یک گرگ منفرد رهبری باقی گله را بر عهده دارد و با سایر گرگ‌ها برای سلطه و بالاترین جایگاه مبارزه می‌کند، کاملاً غلط است. گله‌های گرگ وحشی معمولاً یک جفت تولیدمثل دارند که به‌صورت غیرسلطه‌گرانه گله را رهبری می‌کنند. گرگ‌های وحشی و گرگ‌های اسیر تفاوت‌های بسیار زیادی دارند.

سگ‌های امروزی گرگ نیستند

سگ‌های امروزی گرگ نیستند

ما می‌دانیم که گرگ‌های وحشی برای سلطه در گله مبارزه نمی‌کنند، اما حتی اگر این کار را انجام دهند، نمی‌توانیم فرض کنیم که سگ‌های ما نیز به همین شکل رفتار می‌کنند. در بررسی ادبیات موجود، دکتر کلايو وین، کارشناس رفتار سگ‌ها، برخی تفاوت‌های عمده بین گرگ‌ها و سگ‌ها را در رابطه با سلطه و جایگاه آلفا مورد بررسی قرار داده است. او این تفاوت‌ها را به دو دسته اصلی از رفتار تقسیم کرد: رفتار تولیدمثل و رفتار جست‌وجوی غذا.

رفتار تولیدمثل گرگ‌ها بسیار متفاوت از سگ‌ها است. گرگ‌ها برای چندین سال، اگر نه برای تمام عمر، جفت‌گیری می‌کنند و تا سن دو سالگی به‌طور فعال تولیدمثل نمی‌کنند. سگ‌ها در سال اول زندگی خود از نظر تولیدمثل فعال هستند و معمولاً چندین شریک دارند. زمانی که گرگ‌ها صاحب فرزند می‌شوند، این زوج‌ها با هم برای پرورش بچه‌ها همکاری می‌کنند. در مقابل، ماده‌های سگ عمدتاً از فرزندان خود مراقبت می‌کنند، اما شیر دادن را به‌طور ناگهانی متوقف می‌کنند و بچه‌ها باید عمدتاً به‌تنهایی برای بقا تلاش کنند. به‌طور کلی، گرگ‌ها بیشتر شبیه به یک خانواده رفتار می‌کنند تا سگ‌ها.

دومین تفاوت عمده بین این دو گونه در رفتار جست‌وجوی غذا است. گرگ‌ها شکارچی هستند، در حالی که سگ‌های وحشی یا گله‌های بی‌سرپرست جوینده غذا هستند. گرگ‌ها بیشتر منابع، از جمله غذا، را بدون توجه به سلسله‌مراتب اجتماعی خود، نسبت به سگ‌ها به اشتراک می‌گذارند. برای شکار خوب، گرگ‌ها نیاز دارند که به‌عنوان یک تیم همکارانه عمل کنند و با هم همکاری کنند. از طرف دیگر، سگ‌ها نیازی به تکیه بر یکدیگر برای خوردن غذا ندارند، زیرا همه آن‌ها برای یافتن غذا به جست‌وجو می‌پردازند و به شکار حیوانات بزرگ نمی‌روند. سگ‌ها برای زندگی در نزدیکی انسان‌ها تکامل یافته‌اند، زیرا این رفتار از طریق دسترسی مداوم به غذا تقویت شده است.

امروزه، علاوه بر تأمین غذا برای سگ‌های امروزی، ما کنترل همه نیازها و منابع اساسی یک سگ را در دست داریم، از جمله زمانی که می‌توانند خود را تخلیه کنند. دکتر وین پیشنهاد می‌کند که سگ‌ها قادر به شناسایی جایگاه اجتماعی بالای ما هستند و نمی‌خواهند رابطه خود را با ما به‌خاطر اینکه چقدر بر زندگی روزمره‌شان کنترل داریم، به خطر بیندازند.

ما به‌عنوان صاحبان حیوانات خانگی نمی‌توانیم از نقش “آلفا” بودن در زندگی سگ‌هایمان فرار کنیم. ما غذای سگ‌هایمان را می‌خریم، آب آن‌ها را پر می‌کنیم و سرپناه برایشان فراهم می‌آوریم. هیچ زمانی وجود نخواهد داشت که سگ‌های خانگی ما مسئول نیازهای اصلی خود، از جمله پیدا کردن غذا، باشند. سگ‌ها به دلیل نزدیکی با انسان‌ها تکامل یافته‌اند. آن‌ها خودکفا یا شکارچی نیستند.

طبق تحقیقات دکتر وین، سگ‌ها از پیش فکر می‌کنند که ما “سلطه فوق‌العاده‌ای” بر آن‌ها داریم، بنابراین نیازی به انجام رفتارهای تهاجمی برای اثبات چیزی که آن‌ها از قبل می‌دانند، وجود ندارد. تا زمانی که نیازهای سگ شما برآورده شود، آن‌ها با کمال میل به‌طور خودکار به نقش مطیع‌تری تغییر می‌کنند. به‌عنوان صاحبان سگ، ما به‌طور ذاتی مسئولیت و قدرت زیادی در زندگی سگ‌هایمان داریم و این به عهده ما است که با احترام با آن‌ها رفتار کنیم.

به‌عنوان افرادی که به خانواده بودن همه سگ‌ها اعتقاد داریم، هیچ‌گاه نیازی به استفاده از تکنیک‌های آموزشی منفی که از افسانه آلفا الهام گرفته شده‌اند، نمی‌بینیم.

مهرزاد کوهزاد

من مهرزاد کوهزاد مربی و رفتار شناس سگ‌ها هستم و بیش از 6 سال است که در این حوزه فعالیت می‌کنم. علاقه و عشق بی‌پایانی که به حیوانات، به‌ویژه سگ‌ها دارم، من را در مسیر آموزش و مربیگری سگ‌ها قرار داده است. هدف من در این حرفه، جلوگیری از واگذاری سگ‌ها به دلیل مشکلات رفتاری است. من به صاحبان سگ‌ها کمک می‌کنم تا روابطی پایدار، شاد و سالم با سگ‌های خود برقرار کنند. در طول این سال‌ها، تجربیات زیادی به دست آورده‌ام و همیشه سعی می‌کنم با استفاده از روش‌های مثبت و سازنده، بهترین نتایج را برای سگ‌ها و صاحبان آن‌ها رقم بزنم. اگر به دنبال بهبود رفتار سگ خود و برقراری ارتباط بهتر با او هستید، خوشحال می‌شوم که در این مسیر همراه شما باشم و به شما کمک کنم تا بهترین نتیجه را کسب کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا